خلوتگاه شقایق

 

.

.

گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام
و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهایتان زخم دار است با ریشه چه می کنید؟
گیرم که بر سر این باغ بنشسته در کمین پرنده اید
پروازرا علامت ممنوع میزنید
با جوجه های نشسته در آشیان چه می کنید؟
گیرم که می زنید
گیرم که میبرید
گیرم که می کشید
با رویش ناگزیر جوانه چه میکنید؟

.

.

نویسنده : sh_6020 : ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٦/۱
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

 

شاید که خلق زیبایی ها ،‌آشکار شدن زشتی هاست...

خشونت فقر،

خشونت تنهایی،

خشونت زندگی و ...

همه و همه در تقابل با زیبایی ها تاب مقاومت ندارند...

                                                                        حسین علیزاده

                                                              در راستای آفرینش موسیقی گوش نواز فیلم آواز گنجشکها

نویسنده : sh_6020 : ۸:۱٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٦/۱
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

خدایا به ما رحم کن...

خداوندا به ملت ایران رحم کن....

خدایا نگذار دلسرد شویم ،‌نگذار دستبندهای سبز و سفیدمان را با چشمان اشکبار باز کنیم ،‌خدایا کمک کن سربلند باشیم ، خدایا به ایران بزرگ و فرزندانش رحم کن...

نویسنده : sh_6020 : ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۳/۱٧
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

سال نو مبارک!

سال نو رو به همه دوستان و خوانندگان عزیز وبلاگم تبریک میگم.امیدوارم امسال سالی پر از شادی و تندرستی باشه .

نوروز پیروزلبخند

نویسنده : sh_6020 : ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱/٥
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

یک داستان

...

" تعجب کرده بود.از اینکه می توان آنقدر گریه کرد تا دیگر به سختی بتوان اطراف را دید.آنقدر که نتواند از شدت سوزش پلکهایش را باز نگه دارد. بیاد یعقوب افتاد که آنقدر برای یوسف گریست تا کور شد. اما نه ، تشبیه بدی بود ،‌آندو یعقوب و یوسف بودند...

از زندگی چیزهایی آموخته بود.آموخته بود دلسوز و مهربان باشد اما الگوهای دیگری حاکم بود، به نظر قدری متفاوت می رسید،‌ باید خودخواه باشی آنوقت دنیا مال توست همیشه موفقی و احدی جرات خراب کردن دنیای تو را نخواهد داشت.

به خودکشی فکر می کرد به روزی که دیگر در این دنیا نباشد، " نه عذاب خواهم کشید".به انتقام جویی فکر می کرد اما به یاد جمله ای افتاد که آرامش می کرد..

از خانه بیرون زد. مردم را می دید.هر کدام را مشغول کاری می دید به نظرش همه تلاشها احمقانه می رسید . اما نه ، چیزی دیگری به ذهنش رسید ، زندگی هنوز جریان داشت  ، همه ی آن ارزش ها حاکم بود همان ارزشهای پیشین اما صورتی منطقی داشت، نه به هر قیمتی و برای هر کسی. به آسمان نگاه کرد فقط یک فریاد رس میدید..یکی و دیگر هیچ...

خود را به جریان زندگی سپرد..."

                                                                                                                از نویسنده ای گمنام

نویسنده : sh_6020 : ۸:۳٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۱٢
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

 

...

در دل من چیزی است،‌مثل یک بیشه نور،‌مثل خواب دم صبح

و چنان بی تابم،‌که دلم می خواهد،‌

بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه،

دورها آوایی است،‌که مرا می خواند..."

                                                                                      قطعه ای از شعر در گلستانه از سهراب سپهری

نویسنده : sh_6020 : ۸:٥۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/۱٠
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

 

بالاخره نوشتن پایان نامه و edit هم تموم شد.از چند ماه پیش آرزوی این روزو داشتم.اما الان ..دلم میگیره..از اینکه این کار داره تموم می شه..یاد روزهایی که تو عمق مصیبتهای پروژه بودیم میفتم، یاد روزایی که وقتی یه مشکلی حل می شد از خوشحالی جیغ می زدیم ، همدیگه رو بغل می کردیم ، یاد دور هم جمع شدمانمون، وقتی همه تو آزمایشگاه از کار خسته شده بودن ، یاد رسم و رسومای خانوادگیمون..

بغض گلومو می گیره..درسته که قراره برگردیم و دوباره کار کنیم اما احساس می کنم دیگه مثل اون روزا نمی شه..باورم نمی شه که انقد زود گذشت..همه بهم میگن خوبه دیگه راحت می شی ..اما انگار راحت نمی شم..دلم می خواد وضعیتم زودتر روشن شه و برگردم ..دوباره کار کنیم..

امیدوارم دفاع خوبی بشه..

پی نوشت :  و آن نمره ی ۲۰ بسیار به ما چسبید!چشمک

نویسنده : sh_6020 : ٦:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۸/٧
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

یک روز در بوفه ی آقا صفر!

امروز برای گرفتن یه تست Outdoor  رباتی که روش کار می کنیمو بردیم توی حیاط دانشگاه، کنار بوفه.برای اینکه الگوریتم ICP که مکان یابی ربات با اون انجام میشه و با موانع متحرک یه کمی مشکل داره ، درست انجام بشه ، با گذاشتن یه چوب و یه کاغذ لطفا وارد نشوید ، یه قسمت (تقریبا کوچیک!) از محوطه ی حیاط و بستیم که بتونیم کارمونو انجام بدیم .خوب امروز بر خلاف جمعه دانشگاه خیلی شلوغ بود و طبیعتا با موجی از دوستان که خیلی صمیمانه با ما همکاری می کردن مواجه شدیم!!

چیز خیلی جالبی که امروز منو به فکر فرو برد،  چند دقیقه ای بود که برای شارژ لپ تاپ مجبور شدم تو بوفه ی آقا صفر باشم و کار بازبینی کدها رو اونجا انجام بدم .همیشه وقتی میایم تو پارک (و به قولی ژوراسیک) تنها چیزی که می خوایم سریع انجام بشه خریدن اولین خوراکی ای که به ذهنمون می رسه.بعضی وقتها فکر می کردم محل کار آقا صفر چقدر جالبه!وسط پارک میون اونهمه دار و درخت! خلاصه فکر می کردم کلی با صفاست! امروز که چند دقیقه ای اونجا بودم احساس کردم کار آقا صفر خیلی خسته کننده تر و مهم تر از اونیه که من فکرشو می کردم .هر 30 ثانیه یه بار صدای یکی از بچه میاد با درخواستهای مختلف:

آقا صفر دو تا چایی!

آقا صفر یه چیپس پیاز و جعفری بده!

آقا صفر ارزون تری چیزی که تو بوفت پیدا می شه چیه؟!

و بعضی وقتها متاسفانه:

آقا صفر کبریت داری؟

و آقا صفر به همه ی اونا با روی خوش تند و تند درخواستهاشونو تحویل می ده و به اکثرشونم با مهربونی می گه بیا بابا جون

من که چند دقیقه بیشتر اونجا نبودم ،دیگه اون اواخر احساس می کردم هوای بوفه سنگینه و از درخواستهای جور وار جور بچه ها خسته شده بودم.حالا می فهمم چرا خیلی وقتها آقا صفر بیرون بوفه می شینه و از اون دخمه بیرون میاد تا هوایی تازه کنه 

ودیگه از اینکه چند دقیقه باید منتظر بمونم تا کارمو راه بندازه تو دلم غر غر نمی کنم!

گاهی وقتها فکر می کنیم فقط کارای خودمون مهم و با ارزشن و دعا می کنیم کاش جای اونهایی بودیم که از نظر ما کارای ساده ای دارن. امروز با دیدن یکصدم کاریکه آقا صفر هر روز انجام می ده خیلی بیشتر این موضوع رو درک کردم که :

خیلی از آدمهای دورو برمون کارای کوچیک و ساده ای انجام می دن که شاید نیاز به داشتن هیچ تخصصی هم نداشته باشه  اما همین کارای کوچیکن که به بقیه آدمها کمک می کنن کارای بزرگ انجام بدن.

لازمه بگم آقا صفر و همکارش بیشتر از همه ی دوستان دانشگاهی و فرهیخته ای که اونجا بودن با ما همکاری کردن و واقعا ازشون ممنونم.لبخند

 

نویسنده : sh_6020 : ۸:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٧/٢۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

یه خبر خوب!

اجرای کنسرت استاد شجریان و گروه شهناز به مناسبت جشن خانه‌ی موسیقی
استاد شجریان وگروه شهناز به مناسبت جشن خانه‌ی موسیقی در تاریخ‌های 28 و 29 مهر ماه در تالار وزارت کشور به اجرای کنسرت خواهند پرداخت. در آمد یک شب از این دو اجرا به خانه موسیقی اختصاص می‌یابد.


مرحله‌ی اول فروش بلیت‌های این کنسرت ساعت 10 صبح سه شنبه 23 مهرماه از طریق سامانه اینترنتی www.shajarianconcert.com انجام خواهد شد. با توجه به مدت کوتاه باقیمانده تا زمان اجرا مهلت پرداخت (برای خرید مرحله اول) تا ساعت 21:30 سه شنبه خواهد بود.

مرحله دوم فروش بلیت ساعت 22 سه‌شنبه 23 مهرماه آغاز خواهد شد و مهلت پرداخت مرحله دوم تا ساعت 9:30 صبح چهارشنبه 24 مهر خواهد بود.

مرحله سوم فروش بلیت از ساعت 10صبح روز چهارشنبه آغاز خواهد شد و مهلت پرداخت تا ساعت 16 روز چهارشنبه 24 مهرماه خواهد بود.

نویسنده : sh_6020 : ٥:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٧/٢٤
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

 

ملون جان چرا انقد اذیت می کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دوستان عزیز بیاین همگی برای شفای عاجل ملون ، ربات عزیز ما دعا کنیم!ابرو

نویسنده : sh_6020 : ٦:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٧/۱٧
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم